مرتضى مطهرى
56
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
الثَّقَلانِ » عنقريبٍ يكسره به شما خواهيم پرداخت اى دو ثَقَل . در قرآن به جن و انس « ثَقَلَيْن » گفته شده است ، بر خلاف ملائكه كه داخل در ثقلها نيستند . « ثَقَل » از همان مادهء « ثِقل » است كه به معنى سنگينى است . اشيائى كه وزن دارند ثَقَل و جسمهايند كه داراى سنگينى هستند . در اينكه انسان ثَقَل است يعنى داراى وزن و سنگينى است [ ترديدى نيست . ] قرآن ملائكه را جزء ثَقَلها يعنى جزء اشيائى كه داراى وزن و سنگينى هستند نمىشمارد . ملائكه احياناً به صورت يك جسم تمثل پيدا مىكنند ولى تمثل معنايش اين است كه خود [ شىء ] حقيقت ديگرى است اما به اين صورت ظاهر مىشود ( فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيّاً ) « 1 » . در واقع واقعيتش واقعيت جسم نيست كه لازمهء جسم بودن وزن داشتن و ثقل بودن هم هست بلكه به اين صورت بر انسان - مثلًا بر انسانى كه وحى بر او نازل مىشود يا حتى بر انسانى كه احياناً وحى بر او نازل نشود مثل مريم - تمثل پيدا مىكند يعنى به اين صورت ظاهر مىشود . ولى جن از نظر قرآن اصلًا حقيقتش حقيقت جسمانى است ، نوعى جسم است و مكرر اين مطلب را عرض كردهايم كه اينكه در زبانها جن و ملَك را در رديف يكديگر ذكر مىكنند مطابق نيست با آنچه در قرآن است . در قرآن جن و انس همدوش و همرديف يكديگر ذكر مىشوند نه جن و ملك ؛ يعنى جن به انس شباهت بيشترى دارد تا به ملك ، منتها جن موجودى است كه در عين اينكه جسم است غير مرئى است ، جسمى است غير مرئى ، ثقل است و غير مرئى . جن ، جسمى غير مرئى اين مسأله كه آيا مىشود يك شىء جسم باشد و غير مرئى ، در علم قديم جزء مشكلات بوده است . در علم و فلسفهء قديم فرض اين مطلب كه يك شىء جسم باشد و در عين حال غير مرئى يعنى غير قابل رؤيت باشد ، امر مشكلى بوده است . حداكثر آنچه كه تصور مىكردند [ اين بود كه ] مثلًا در مورد هوا مىگفتند هوا جسم هست ولى جسم غير مرئىاست چون ما يكديگر را به وساطت هوا و نور مىبينيم اما خود هوا را نه مىبينيم و نه لمس مىكنيم ؛ وجود هوا را به قرائنى به دست مىآوريم ، از قبيل اينكه وقتى مثلًا كوزهاى را در آب فرو مىبريم مىبينيم قُلقُل
--> ( 1 ) . مريم / 17 .